آدم آورد در این ...
-
تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 7:01
پِلَنر گوشی را باز کرده ام و مناسبت ها را نگاه میکنم. میرسم به 30 مِی... نمیدانم چرا از اینکه نوشته فلانی تولدت مبارک ، غصه ام میگیرد... اشک هایم بی اختیار سرازیر می شوند... نمیدانم چرا... شاید از اینکه تولدم اتفاق تلخی بود. شاید تولد همه ی ما اتفاق تلخی باشد. تالاپ ما را انداخته اند توی دنیا، گفته ...
پرنده ای هم اگر بود بی پناه بکش ...
-
تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 5:30
من و توییم و تماشای میله های قفس خودت بگو که خودم را کدام ور بکشم برای آن که بدانی میان ما چه گذشت غزال مرده به دندان شیر نر بکشم برای آن که بخوانی چه وحشتی دارم به دور جنگل مه باغی از تبر بکشم شریک جرم تو هستم، درخت نیم تنه مگر تو شاخه رساندی که من ثمر بکشم ! لذت مستی در
نوابغ خدمتگزار وطنی یا دانشمندان پشت ویترینی فرنگی ...
-
تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 5:30
دیروز با یکی از مدیرانِ به نام و موفقِ کشور جلسه ای داشتم. جدای از اطلاعاتِ عالی و تیپ شخصیتی شان که واقعا مجذوبم کرد، حرفی زدند که از دیروز مرا به فکر فروبرده. راجع به مریم میرزاخانی گفتند. اینکه واقعا این فرد به این اندازه شایسته ی تقدیر و تجلیل بود؟ فردی که با امکانات زیادی در بهترین مدرسه کشور
از راه صلاح آیم یا از در رسوایی ...
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 1:28
بعضی وقتها نباید خودمان را گول بزنیم، نباید با خودمان کلنجار برویم تا راستش را نگوییم... بعضی وقت ها باید راستش را گفت، به خودت، به دلت، حتی به همه دنیا، بعضی وقتها باید گفت که چقد منتظری یک لحظه سرش را بلند کند تا چشمت توی چشم هایش بیفتد و دوباره قند توی دلت آب شود ، بعضی وقتها باید گفت که چقدر لذت
من معتقدم که عشق حق الناس است ...
-
تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 14:01
جالبه که انقدر آدم ها توی نگاه بقیه و بازخوردایی که ممکنه پیش بیاد فرو میرن، اگه من اینو بنویسم بقیه چی میگن؟ اگه اینو بگم بقیه در موردم چه فکری میکنن؟ برم فلان رشته رو بخونم، چون بقیه بیشتر بهش اهمیت میدن. حتما باید ازدواج کنم چون توی عرف پذیرفته نیست. حتما باید بچه دار شم چون اگه بچه نداشته باشم ب
گفتی...
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:19
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم فضای اتاق برای پرواز کافی نبود ... #گروس_عبدالملکیان
فیلم مزخرف کی بودی تو؟؟؟
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:19
واااااای باورم نمیشه این فیلم انقد فروخته... وااااای ... وااااای... یعنی خوشگل نشون دادن مبتذل ترین رفتارا از این بیشتر؟! یه دونه وای جا مونده وااااااای :| #پنجاه_کیلو_چرت_و_پرت
یک روز دو دلباخته بودیم من و تو ...
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:19
مادو پیرهن بودیمبر یک بندیکی راباد برددیگری رابارانهر روز خیس می کند.پیشنهاد شنیدنی : کلیک
ما را که "تو" منظوری...
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:19
میدانی، خیلیـ ها یک عالمه معیار ردیف میـ کنند که وقتی خواستی شریک زندگی ات را انتخاب کنی، حواست به اینـ ها باشد، من اما این معیارها را قبول ندارم، به نظر من طرف مقابل باید "تو" باشد تا بشود دوستش داشت... *بسته ام در خم گیسوی امید درازآن مبادا که کند دست طلب کوتاهم#حافظِ _ جان
چه خوش بی مهربونی از دو سر بی
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 20:19
- لذت بخش تر از بودن با کسی که دوسش داری میدونی چیه؟ + چیه؟ - اینکه بدونی اونی که دوسش داری ، دوست داره. تحت هرررر شرایطی. بی ادا. بی نگرانی . بی دلهره. میدونی که همیشه دوست داره... زندگی کردن توی فراق این ادم لذت بخش تر از زندگی کردن کنار کسیه که میترسی هرلحظه دیگه دوست نداشته باشه... *چه خوش بی مه...
روحولوژی
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 23:52
- چی میشه که یه سری چیزا از روح به جسم منتقل میشه و یه سری چیزا نمیشه ؟مثلا چرا وقتی خیلی بهمون خوش میگذره صدای ساز و اواز امعاء و احشاء مون رو نمی شنویم اما وقتی غصه میخوریم معده میپیچه به روده، روده میره با مشت میکوبه تو لوزالمعده، پانکراس میره تو حلق قلب !اصلا چرا وقتی در مقابل یه اتفاق روحی مقاو
من میجنگم ...
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 3:00
مبارزه کردن لذت بخشه... مخصوصا اگه اون مبارزه با خودت باشه. با خودِ خودت... هر ثانیه ای که جلو میری حس میکنی ماهیچه های روحت قوی تر شدن. حس میکنی زورت زیادتر شده ... اما با هر ذره قوی تر شدنت، پیر شدن دلت رو هم حس میکنی. چروکایی که روی دلت میفته رو هم حس میکنی ... بغضایی که لحظه به لحظه باید قورتشون...
لوتیِ درون
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 18:44
بعضی وقتا خودتو غرق میکنی توی محیط اطرافت تا یادت بره که توی دلت چی میگذره... تمام شب بیدار می مونی و خودتو مشغول میکنی با کارای مختلف تا سر قرار نری با اون فکرای یاجوج و ماجوجی قبل خواب... تمام شب حرف میزنی با بقیه، با خوراکیا مشغول میشی، کتاب میخونی، کارای عقب افتاده تو انجام میدی، اما درست وقتی خ
باید خودم را ببرم خانه ...
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 15:21
در گشت زنی های اینترنتی به اتفاق دوست داشتنی ای برخوردم به نام "علیرضا روشن". چند تا از اشعار ایشون رو میذارم تا شما هم اگر با این اتفاق آشنا نشدید ،مثل من از زمانه ی شعر عقب نمونید :-)-باید خودم را ببرم خانهباید ببرم صورتش را بشویمببرم دراز بکشددلداریاش بدهم که فکر نکندبگویم که میگذرد که غصه نخو
1
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 15:21
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم فضای اتاق برای پرواز کافی نبود ... #گروس_عبدالملکیان
کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کند
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:06
مگر می شود "خرداد" پلک های سنگینش را باز کند و پرتو چشم هایش را روی دنیا بیاندازد و تو این حوالی نباشی؟ خرداد را بدون تو حتی نمی شود تصور کرد. تو باید باشی تا از همان ثانیه های اول خرداد، صدای قدم هایت توی گوش من بپیچد، آرام آرام قدم برداری و سنگین، درست مثل اینکه جنینی در آستانه گذار را با خود حمل
حق ، این واژه مظلوم ...
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:06
اپیزود اول : بعد از اینکه توی انتخابات رای من با غالب اطرافیانم متفاوت بود، زیاد نگاه های عاقل اندر سفیه رو متحمل شدم... برام مهم نیست که بقیه چطور به من نگاه میکنن. ولی برام مهمه که واقعا کار درستی کردم؟ لااقل مطمئنم که همه تلاشم رو کردم برای فهمیدن انتخاب درست ...اپیزود دوم : امروز خواهر یکی از شه
خاطره ...
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 13:06
چه حس خوبی بود پیدا کردن این اهنگ روی هاردم ... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
یادداشت (بادبادکباز 2)
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 0:11
بعضی نویسندهها ساحرند، ساحرانی توانا که میتوانند آنقدر زیبا و بینقص بنویسند و وقایع و احساسات را طوری برایت ترسیم کنند که حتی اگر آن واقعه را از نزدیک دیده باشی به این اندازه نتوانی بفهمی اش... "خالد حسینی" بدون شک یکی از همین ساحران است ... بادبا
یادداشت (بادبادکباز)
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 19:29
چندین بار قصد خریدن بادبادکباز خالد حسینی رو داشتم اما هردفعه به دلیلی نمیشد. آخرین بارش توی نمایشگاه کتاب بود که به خاطر خریدن کتابهای دیگه و تموم شدن بودجه!! از خیرش گذشتم. تا اینکه بالاخره بین کتابهای هم سوئیتی عزیزمون که با کوهی از کتاب از نمایش